تبليغاتX
welcome to pireghar
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 11:14  توسط حمزه صادقی | 

بی تو طوفان زده دشت جنونم,صید افتاده به خونم ,تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی,بی من از شهر گذر کردی و رفتی 

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم,تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشت ,چو در خانه ببستم دگر از پای نشستم

گویا زلزله امد ,گویا خانه فرو ریخت سر من ,بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی,بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود و نبودی,تو همه شعر و سرودی....

چه گریزی ز من که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی نتوانم, نتوانم ....بی تو من زنده نمانم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:26  توسط حمزه صادقی | 

 

برای دیدن عکسهای بیشتر به سایت زیر مراجعه فرمایید

http://www.cloob.com/profile/blog/list/username/redviolin/wrapper/true

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 15:36  توسط حمزه صادقی | 

 

 


 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:48  توسط حمزه صادقی | 

پیرغار از نمای google earth

 

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ده چشمه از نگاه google earth

 


-----------------------------------------------------

ده چشمه از نگاه دوربين موبايل


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:37  توسط حمزه صادقی | 


اینم یه عکس خوشگل از ....

 

  .............................................................................................................................

 (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 20:21  توسط حمزه صادقی | 

 

یادم  باشد  چیزی نگویم که به کسی بر بخورد

 ........................................................................................................................

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پینجره،فکر، هوا، عشق، زمین مال من است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 18:27  توسط حمزه صادقی | 
(وقتي دانشگاه هاليوودي مي شود)

 

 

 

ورود به دانشگاه: ازدواج به سبك ايراني

كلاس انقلاب: مارمولك!

دانشجوي دانشكده كشاورزي: حنا دختري در مزرعه

رئيس دانشگاه: مرد نامرئي!

* زير زمين دانشكده فني (قبل از نصب ديوار حائل): چتري براي دو نفر

* زير زمين دانشكده فني (بعد از نصب ديوار حائل): خيلي دور خيلي نزديك

وعده ي رئيس دانشگاه: بلوف

آشپزخانه ي سلف سرويس: هفت سامورايي

دفتر انجمن اسلامي دانشكده كشاورزي: كلاه قرمزي و سرو ناز

دفتر انجمن اسلامي دانشكده ي علوم: آقا و خانم اسميت

خوابگاه پسران: شب هاي برره

اعتراض دانشجو: بايكوت

رديف آخر كلاس: اخراجي ها

شاگرد اول: جديداً ميگن يانگوم!

تقلب: در پناه تو

دانشكده كشاورزي: زن زيادي!

دانشجوي ادبيات: نان و شعر

دانشجوي تازه وارد: هالوي خوش شانس

شماره ي دانشجويي: مدرك جرم

كلاس هاي 5/1 تا 5/3: خواب و بيدار

حراست: بيل داران وَرَزيل

دانشجوي فارغ التحصيل: ديوانه اي از قفس پريد

استاد در پايان ترم: اگه مي توني منو بگير

بازارچه ي دانشگاه: ليلي با من است

پاسخ مسئولين: شايد وقتي ديگر

مدير گروه: مردي كه مي خندد!

درخواست هيس(نشریه دانشگاه) از شما: گاهي به آسمان نگاه كن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 13:59  توسط حمزه صادقی | 
 






 ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه

ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه

 ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه

ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه**ده چشمه 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:40  توسط حمزه صادقی | 
 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:3  توسط حمزه صادقی | 

 

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است.........

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است !

(تقدیم به مردم استان چهار محال و بختیاری که درد را می شناسند)

 

ما روي پشت بام ايران زندگي مي كنيم !                                                                              

 ميان مردمي كه آرزوهايشان كمي تا قسمتي ابريست !                                                             

ميان پابرهنگاني كه ريگي به كفش ندارند، ميان مردمي كه درد را مي شناسند

« مردمي كه نام هايشان درد مي كند !»

« مردمي كه جلد كهنه ي شناسنامه هايشان درد مي كند !»

باباي كلاس اولي هاي ما نان ندارد.

بچه هاي ما وقتي توي دفتر نقاشي شان دوچرخه مي كشند، خيلي مهم است كه مهربان باشند و برايش تَرك بكشند...   

       « ما توي نقاشي هايمان هم تنها سوار نمي شويم.»

ما « مونوريل» و « مترو» و « قطار پرنده» نمي خواهيم. ما در ازاي همين جاده هاي خاكي هم كه داريم چندين برابر براي دولت عرق ريخته ايم. ما فقط كمي كاغذ مي خواهيم براي نقاشي !

زیاده خواهی ما را ببخشید!! نکند صداي چرخ دوچرخه هاي نقاشي كودكان ما، خواب قطارهاي شما را آشفته است ؟ !

ببخشيد اگر ما زياده خواهيم! بخشيد اگر ما درد مي كشيم ! ببخشيد اگر هوايمان سرد است !       پاي قلممان را قلم كرديد ! با اين قلم شكسته و اين كاغذ وصله اي نيامده ايم از « فيلترينگ اينترنت» و  « دردهاي با كلاس» و « مبارزه با بد حجابي » بنويسيم.                                                            غَم نان اگر بگذارد ، تلويزيون هايمان را هم روشن مي كنيم. آنوقت شايد دغدغه هاي لوكس رفاه زده ها و دردهاي فانتزي شما را هم ببينيم.

 ما را چه به اين تفنن ها؟ ! نه مجوز كنسرتمان با مشكل مواجه شده و نه لباس هايمان جيغ مي كشد ! ما را چه به عاشق شدن ؟ !

« دوم خرداد » باشد يا « سوم تير» ، ارديبهشت گذشته است و روزهايمان « اردي جهنميست» !

 خدا مي داند ما هم روي نقشه ي ايران زندگي مي كنيم ! اين پايتخت مسموم همه چيز را متعلق به خودش مي داند. آنقدر هواي تهران را دود گرفته كه ما و امثال ما را نمي بينيد !

اين دود ندانم  كاري ها  و تنها خوري هاست.

ديديم كه عدالتتان هم عادلانه نبود. عدالتتان فقط دهان پر كن بود، پر طمطراق و درون تهي!                 كاش آن روز بعد از برگزاري جشنواره ي برف و يخ ( كوهرنگ) دور بين هايتان كودكان بومي آن منطقه را هم مي ديد.

در روزهايي كه گله گله، آدم هاي كادوپيچي شده ي لوكس از استان هاي ديگر براي شركت در جشنواره و اسكي و از اين جور تفنن ها به پايخت برف ايران مي آمدند.

كنار روستا نشين هاي آن حوالي كه از برف، تنها سوز استخوان شكنش را به ارث مي برند.

كنار روستا نشين ها و عشايري كه « زنده رود» و « كارون» از اشك هاي كودكانشان سر چشمه مي گيرد. و به قيمت ويراني آنها استانهاي ديگر را آباد مي كند. حالا آسفالت نشين هاي اطراف آمده اند تا روي آدم برفي هاي بچه هايشان اسكي كنند. روي آرزوهايشان اسكي كنند.

با وجود اينكه روستايي اند و مثل  دوروبري ها « آپ توديت» نيستند. با وجود اينكه روستايي اند و از اردوهاي دختر پسري كه به آن حوالي مي آيند و طريقه معاشرت دختر و پسرهاي « روشن فكر» و           « متجدد» آنها تعجب مي كنند.

با وجود اينكه آنها مي دانند اين ميهمان ها نمك نشناسند.

با اين حال باز هم معرفتشان زياد است. حاضرند براي ميهمان ها در جاده هر 100 متر يك تابلو بزنند و رويش بنويسند : « ببخشيد اگر هوايمان سرد است ! » ، « ببخشيد اگر خجالت دهاتي مان نمي گذارد نزديكتان شويم و خوش آمد بگوئيم !» ، « ببخشيد اگر دردهايمان بي پرستيژ است» ،           « ببخشيد اگر ما اعتراضي به حقوق زنان و مسائل روز نداريم و مثل شما روشنفكر نيستيم و غم نان داريم»

( غم نان اگر بگذارد  به شما مي گوئيم حقوق چه كسي پايمال شده است)

حيف كه صدايشان به جايي نمي رسد. آنها مي خواهند فرياد بزنند:

« اگر روي اين برف ها رد پايي نمي بينيد، اينجا محل عبور فرشتگان است. لطفاً روي اعصاب فرشته ها اسكي نكنيد»

 

(بر گر فته از نشریه هیس دانشگاه شهرکرد )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:9  توسط حمزه صادقی | 
*************************************************************

تصویری از کتیبه ی تاریخی  دوران مشروطیت در پیرغار ده چشمه

 

در 5 كيلومتري جنوب شهر فارسان، 37 كيلومتري شهركرد و در مجاورت روستاي ده چشمه گردشگاهي مصفا به نام پيرغار وجود دارد.

بر روي قسمتي از تپه سنگي مشرف به اين گردشگاه سه كتيبه به خط نستعليق وجود دارد. متن اين كتيبه ها مجملي از شرح لشكر كشي بختياري ها به تهران و اصفهان و نقش سرداران بختياري در سركوبي استبداد صغير و سقوط محمدعلي شاه در واقعه مشروطيت است.

اين سه كتيبه به دستور سردار اسعد و سردار ظفر از رهبران مشروطه خواهي بختياري نوشته شده است.

مجموع عوامل گردشگاه از جمله چشمه پرآب، سايه سار درختان، آبشار زيبا، كوههاي اطراف و هواي پاك و خنك و نيز غار موجود در محل سبب جذب روزانه صدها گردشگر مي گردد.

 

***********************************************************************

شنیدم  که  جمشید  فرخ   سرشت           برچشمه و بر سنگی نوشت

بر این چشمه چون ما بسی دم زدم           برفتند تا  چشم بر هم  زدند

 

 

 

توجه۱: برای دیدن عکسهایی که نمایش داده نمی شوند و به صورت  می باشند ابتدا روی آن کلیک راست کنید سپس show picture را انتخاب کنید

 

توجه۲:برای دیدن متن کامل کتیبه روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:10  توسط حمزه صادقی | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 16:54  توسط حمزه صادقی | 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش
غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش
گله از هيچ ندارم نکنم شکوه ازو

که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش
به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم
همه دم نالم و سوزم زپشيماني خويش
من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب
غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش

 

....

............................................................................................................................................................................

امضا شناسی

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند

كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند

كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند

كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند

كساني ك با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند

كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند

كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند

كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند

كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند

بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد
 
 



 
خواهر كوچكم از من پرسید


پنج وارونه چه معنا دارد؟                         ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵


من به او خندیدم.


كمی آزرده و حیرتزده گفت:


روی دیوار و درختان دیدم


باز هم خندیدم


گفت دیروز خودم دیدم


مهران پسر همسایه


پنج وارونه به مینو می داد.


آن قدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید


بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم:


                      بعدها وقتی بارش بی وقفه درد


                      سقف كوتاه دلت را خم كرد


                      بی گمان می فهمی


                                    پنج وارونه چه معنا دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:6  توسط حمزه صادقی | 


What's Love?
 عشق چيست؟؟

 

 

When you are together with that special someone, you pretend to ignore that person. But when that special someone is not around, you might look around to find them.
At that moment, you are in Love
.

وقتيکه با اون شخص بخصوص هستي ..تظاهر ميکني که بهش بي اعتنايي ..ولي وقتيکه اون دور و اطراف نيست .چشمات دنبالش ميگرده....

اين همون وقتيه که تو عاشقي....

...................................................................................................................

گفتمش بی تو چه می باید کرد        عکس رخساره ی ماهش را داد

گفتمش همدم شبهای تو                تار از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را می بوسید            به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه می داد                   به من انتظار سر راهش را داد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:46  توسط حمزه صادقی | 

 

 

......................................................................................................

I could live on your kisses

برای دیدن عکس روئ (ادامه ی مطلب)کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 13:59  توسط حمزه صادقی | 

  

قلبم سنگين است. ديگر نمي‌خواهم کوله بار

خاطراتت را به دوش

 

بکشم. نمي‌خواهم شب و روز به انتظار روز عذاب تو بنشينم. تصميم دارم تو را با تمام خوبيها و بديهايت فراموش کنم. خاطراتت را به خاک بسپارم تا همه باور کنند تو براي من مرده‌اي.
اين روزها شنيده‌ام کسي قلبت را شکسته است. مي‌دانم بخاطر قلب شکسته خودت از من حلاليت خواستي. مي‌دانم تصميم داري به سوي سرنوشت خود بروي و دستي را که از من دريغ کردي در دست ليلاي ديگري بگذاري.
ديگر برو. به سلامت مسافر. پشت سرت نه اشکي هست و نه آهي. اينجا کسي دلش براي تو تنگ نمي‌شود. حيف از روزهاي خوش زندگیم که به دست تو سپرده بودم. قبول دارم که دستهاي پاييزي تو لايق لحظه ‌هاي بهاري قلبم نبود.
نمي‌خواهم با يادآوري تو و خاطراتت لحظه‌هايم را خراب کنم؛ زندگيم را در اين حالتي که هست دوست دارم... مخصوصاً در کنار دوست عزيزي که براي تاريکيهايم چراغ آورد و زخمهاي به جا مانده از خنجر تو را التيام بخشيد. خاطرات خوب و بد تو را براي هميشه به خاک مي‌سپارم و تو را به خدا...!

خداحافظ مسافر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 14:54  توسط حمزه صادقی | 

خیلی تنهام خیلی..............

نذار تنها بمونم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 11:11  توسط حمزه صادقی | 
 

 

 

 

 

 

------------------------

عشق یعنی چی؟

... عشق یعنی لایق مریم شدن ... عشق یعنی با خدا هم دم شدن

... عشق یعنی جام لبریز از شراب ... عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

... عشق یعنی خواستن و له له زدن ... عشق یعنی سوختن و پر پر زدن

... عشق یعنی سال های عمر سخت ... عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ

... عشق یعنی با " خدا یا " ساختن ... عشق یعنی چون همیشه باختن

... عشق یعنی حسرت شب های گرم ... عشق یعنی یاد یک رویای نرم

... عشق یعنی یک بیابان خاطره ... عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

... عشق یعنی گفتنی با گوش کر ... عشق یعنی دیدنی با چشم کور

... عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت ... عشق یعنی آخر خط بهشت

... عشق یعنی گم شدن در لحظه ها ... عشق یعنی آبی یه بی انتها

... عشق یعنی یک سوال بی جواب ... عشق یعنی رفتن توی خواب

 

 

..............................*********....................................

می دانم بی نام تو دفتر شعرم خالیست
میدانم بی نام تو دیگر شقایق هم نیست
میدانم بی نام تو جای خاطره ها خالیست
میدانم که میدانی یادت همیشه جاریست
میدانم که با یاد تو
عطر زندگی جاریست
میدانم که خاطر تو همیشه باقیست
میدانم از تو گفتن چقدر سخت است
میدانم که جای تو چقدر خالیست

 

.......................................................................

یکی بود یکی نبود ...

اون که بود تو بودی و اون که تو قلب تو نبود من بودم

یکی داشت یکی نداشت ...

اون که داشت تو بودی و اون که جز تو کسی رو نداشت من بود

یکی خواست یکی نخواست ...

اون که خواست تو بودی و اون که نخواست از تو جدا شه من بودم

یکی گفت یکی نگفت ...

اون که گفت تو بودی و اون که دوست دارم رو جز تو به هیچ کس نگفت من بودم

یکی رفت یکی نرفت ... اون که رفت تو بودی   

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:41  توسط حمزه صادقی | 
پشت احساس عمیق دل من شهری از جنس دل است که اگر پا بگذاری آنجا روی هر خشت و گلش نام خودت را بینی و اگر منت خود را به سرم بگذاری قدمت روی نگاهم بنشینی آنجا دختری را تو ببینی که لباسش پر گلهای اقاقیست ، بنفشه ست ، یاس است و به سویت آید با نگاهی که پر از احساس است گوش کن زیر لبش زمزمه ای میخواند که اگر تا مهتاب تو کنارم باشی آسمان دل من تا به ابد آبی است آه این قلب پراز خواهش من از جدایی نگاه تو دگر عاصی است تو بمان تا به سحر نه سحر تا به ابد عشق همین جا جاریست این همه زیبایی و چراغانی شهر دل من مال تو است امشب این جا جشن است و تمام گلها میرقصند قاصدک جار زده که تو این جا هستی شاپرک آمد وگفت هدیه تان آماده ست باز کن هستی من تاب ندارم دیگر و تو پوشال دلم را دیدی ومیان گل نرگس تو کلیدی دیدی ومن آرام در گوش تو رازش گفتم وتو آرام نگاهم کردی تو به من خندیدی تو کلید دل من را به ته رود صفا انداختی تو کنارم ماندی نه به مهتاب و سحر تو کنارم ماندی تا به ابد
|+| نوشته شده توسط حمزه صادقی در يکشنبه دوازدهم شهريور 1385  | نظر بدهید
 
 

سخنی از بزرگان

از گناه تنفر داشته باش نه از گناهكار. گاندى

از كسانى كه با شما مخالف هستند نترسيد، از كسانى بترسيد كه با شما موافق هستند ولى آن قدر جرأت ندارند كه عدم موافقت خود را آشكارا به شما بگويند. ناپلئون

از زندگى خود لذت ببريد، بدون آن كه آن را با زندگى ديگران مقايسه كنيد. كندورسه

یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست . اورود

 اساس خوشبختى هاى مادى بر اعداد و ارقام بنا شده است. بالزاك......

 

استعداد بزرگ بدون اراده ى بزرگ وجود ندارد. بالزاك

 اشتباه را تصحيح نكردن خود اشتباه ديگرى است. كنفوسيوس

پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد . اورود

اشخاصى كه نمى توانند ديگران را ببخشند، پل هائى را كه بايد از آن عبور كنند، خراب مى نمايند. هربرت اسپنسر

اشك هاى ديگران را مبدل به نگاه هاى پر از شادى نمودن، بهترين خوشبختى هاست. گوتاما بودا

 آنان كه گذشته را بخاطر نمى آورند محكوم به تكرار آنند. سانتايانا

آرزوهايت را در آسمان بجوى، محبوبت را به تو خواهد داد. جبران خليل جبران

 آرزو يك خوشبختى بزرگتر، پيوسته ما را از لذت خوشبختى كه از آن بهره منديم باز مى دارد. ژاك دوال

آزادى متعلق به يك نفر نيست، مال همه است. هربرت اسپنسرچ

آن چه بار زندگى را بر دوش ما سنگين تر مى سازد، عموما زياده روى در خود زندگى است. ژان ژاك روسو

آن چه ما به نام مرگ مى خوانيم يك زندگى است كه هنوز نتوانسته ايم چگونگى آن را بفهميم.  موريس مترلينگ

..............................................................................................................

..........

پیامهای عاشقانه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:24  توسط حمزه صادقی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام من امیر حمزه(امیر) صادقی هستم دانشجوی مهندسی مکانیک.
هدف من از این وبلاگ شناساندن مکان تفریحی پیرغار که جرئی از روستای ده چشمه هست می باشد.این گردشگاه آبشار,کتیبه ی تاریخی, چشمه های پرآب,غارها وکوهها ودرحتان زیبایی دارد و همیشه منتظر شما گردشگران عزیز هست.قابل توجه است این روستا در 37 کیلومتری شهرکرد و 137 کیلومتری اصفهان می باشد..
امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد.درضمن نظرهم یادتون نره , ممنون می شم اگه پیشنهاد یا انتقادی دارید برام بنویسید.با تشکر

پیوندهای روزانه

عاشقانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پیوندها
عشق سینما
آرزوها
کوچه بس کوچه های عشق
چالنمه
مکانیک پایان تمام مهندسی ها
عکسهای بازیگران
انجمن علمی مهندسی مکانیک
عکسهای نویسنده ی وبلاگ(خودم2)
من خودمم
miner engineering univercity sahand
matterıal engineering univercity sahand
free
سايت گردشگري در مورد ده چشمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

داغ کن - کلوب دات کام
 
src="http://webdarweb.com/sendlink.aspx?w=157&headbg=669999&bg=d4e6ea&border=669999&txt=99ffff" >